مجتمع آموزشی پرورشی شهیدسیدمصطفی خمینی( ره )

دراینجا سعی برآن است ارتباط بهتر وبیشتری بین اعضا و زیرمجموعه های مجتمع شهیدسیدمصطفی خمینی برقرار گردد(( توجه : اگر روی کلمه ادامه مطلب،راست کلیک کنید وگزینه1-در مرورگر فایر فاکس open link in new tab یا 2- open in new tab درمرورگر اینترنت اکسپلورر راانتخاب کنید،صفحه جدیدی به زبانه های صفحه ای که در آن هستید اضافه می شود. این روش برای جلوگیری از بارگزاری صفحات تکراری مفیداست.چندین صفحه راباهم خواهید داشت و می توانیدبراحتی بین تب ها یا زبانه ها جابجا شوید.

سن مناسب ازدواج
نویسنده : رضاجعفرپور - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

سن مناسب برای ازدواج یکی از مقولاتی است که همیشه درباره آن صحبت می شود؛ زیرا نقش مهمی در خوشبختی زوجین دارد

 برای خواندن این مطلب ،ادامه مطلب را کلیک کنید


سن مناسب برای ازدواج یکی از مقولاتی است که همیشه درباره آن صحبت می شود؛ زیرا نقش مهمی در خوشبختی زوجین دارد.


 عده ای بر این عقیده اند، هر چقدر سن فرد بالاتر رود، به پختگی و درک بیشتری می رسد و بهتر می تواند با مسائل و مشکلات زندگی کنار بیاید. در مقابل نیز برخی باور دارند که وقتی سن خیلی بالا می رود شور و هیجان فرد برای زندگی مشترک کمتر می شود.
نمی توان سن ثابتی را برای همه به عنوان یک نسخه واحد مطرح کرد. این مسأله کاملاً به شرایط و موقعیت افراد بستگی دارد. به عبارت دیگر هر زمان که جوانان به بلوغ نسبی از لحاظ جسمانی، روانی، عاطفی و اقتصادی رسیدند، همان موقع زمان مناسب ازدواج است. اگر جوانان به دلیل ایده آل هایی که در ذهن دارند، ازدواج را به تأخیر بیندازند، آسیبهای زیادی به سراغ آنان خواهد آمد.
وقتی صحبت از ازدواج می شود، این پرسش در ذهن والدین شکل می گیرد که از کجا متوجه شویم فرزندمان آمادگی تشکیل زندگی مشترک را دارد؟ همان طور که اشاره شد، جوانان باید به بلوغ نسبی در جنبه های مختلف برسند. بلوغ جسمانی با رسیدن به سن خاص مشخص می شود. اما در واقع شناخت بلوغ روانی، فکری، اجتماعی و اقتصادی اهمیت و دقت بیشتری را می طلبد.
زمانی فرد به بلوغ اقتصادی رسیده است که بتواند خرج و مخارج زندگی اش را تأمین کند و از عهده تشکیل زندگی مشترک بر آید و استقلالی نسبی داشته باشد. در ارتباط با بلوغ اجتماعی نیز فرد باید مهارتهایی را کسب کند که کنترل خشم، تعامل مناسب با دیگران، چگونگی برقراری ارتباط و... از مهمترین موارد است. ارتباط جوان با اعضای خانواده و دوستان به خوبی می تواند بیانگر این نکته باشد. در مورد بلوغ روانی نیز علاوه بر توجه به نکات ذکر شده استقلال در تصمیم گیری ها بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
وقتی درباره جنبه های مختلف بلوغ صحبت می کنیم، منظور صرفاً یک خط صفر تا یک نیست، بلکه امری کاملاً نسبی است؛ یعنی اینکه توجه کنیم فرزندمان چطور خشم و ناراحتی اش را نشان می دهد، می تواند درباره مسائل مختلف زندگی درست صحبت کند، توانایی تصمیم گیری دارد و...
والدین می توانند مؤلفه های مختلف بلوغ را به فرزندان آموزش دهند و با بررسی رفتار آنها متوجه شوند که به آمادگی ازدواج رسیده اند یا نه.
تأخیر انداختن سن ازدواج به اندازه یک سال دراوایل دوران جوانی می تواند به افزایش پختگی فرد کمک کند، اما اگر این افزایش سن به گونه ای باشد که از زمان بلوغ جسمانی و فکری تا ازدواج فاصله زیاد باشد، آسیبهای زیادی متوجه فرد خواهد شد. نمونه آن تجردهای قطعی است که به دلیل انتظارات جوانان و تغییر نگرش در انتخاب همسر در جامعه دیده می شود.

انتخاب همسر با عینک ذره بینی
گاه خانواده ها و جوانان در مورد انتخاب همسر مناسب وسواس زیادی به خرج می دهند که اغلب به دلیل ایده آل و آرمانهای خاص رخ می دهد. بهتر است بدانید که این نکته سنجی های بیش از حد مشکل آفرین خواهد شد. به عقیده کارشناسان، یک دسته ملاکها به عنوان ملاکهای کلی حتماً باید در زمان انتخاب همسر مدنظر قرار گیرند. دختر و پسر باید از لحاظ اعتقادی، فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی با هم تناسب داشته باشند؛ اما دسته دیگر ملاکها نکات ریزی هستند که در قالب ملاکهای کلی جا می گیرند مانند تحصیلات.
توصیه می شود، پس از اینکه افراد ملاکهای اصلی را برای خود مشخص کردند، آنها را اولویت بندی کنند. سپس ببینند فردی که قصد ازدواج با او را دارند، چه میانگینی از این رتبه بندی را کسب می کند. ترتیب ملاکها با توجه به خانواده ای که جوان در آن رشد یافته، در اولویت بندی او تأثیرگذار است. اگر فرد مورد نظر میانگین متوسطی داشت می توان گفت، فرد مناسبی برای ازدواج خواهد بود. تحقیقات در خصوص کسانی که به سن بالا رسیده اند و هنوز ازدواج نکرده اند، نشان می دهد که آنها همیشه می خواستند تا همسرشان نمره بالایی از این اولویت بندی داشته باشد. ما باید واقع بینانه نگاه کنیم و بدانیم که هیچ کس به طور کامل ایده آل و بی عیب نیست.
خیلی از اوقات جوانان تصوراتی از ازدواج دارند که چندان با واقعیات منطبق نیست. بخش عمده این مسأله به خانواده و آموزشهای آنان برمی گردد. گاه خانواده بچه ها را از شرایط واقعی دور نگه می دارند و تصویری که از ازدواج ارائه می دهد، با واقعیات خیلی فاصله دارد. نوجوان و جوان در این شرایط با خود فکر می کند که ازدواج مسأله ای است که او باید نگرشهایش را مطابق با آن تغییر دهد. این تغییر نگرشها باعث تغییر در انتظارات و در پی آن ملاک ها می شود. در نتیجه منتظر می ماند و می ماند تا سرانجام فرد موردنظرش از راه برسد که این اتفاق خیلی از اوقات نخواهد افتاد.
آموزشها در زمینه ازدواج باید از خانواده ها آغاز شود. بچه ها باید یاد بگیرند که چه ملاکهایی در تداوم زندگی مهم و مؤثر است و چه ملاکهایی ارزش کمتری دارند و یا اگر هم ارزشمند هستند، با کسب مهارت بتوانند آنها را تعدیل کنند. تحقیقات نشان می دهد، مهارتهای ارتباطی در ایجاد زندگی با ثبات و رضایتمند بسیار مؤثر هستند. بسترسازی آموزش این مهارتها باید از خانواده آغاز شود. تربیت مقتدرانه یکی از بهترین شیوه های تربیتی است که در عین حال که از فرزندان حمایت می شود، کنترل صحیح بر رفتار آنها نیز وجود دارد. شیوه استبدادی که با کنترل شدید همراه است و شیوه طرد کننده که والدین کاری به کار بچه ها ندارند، آسیبهای شدیدی به فرزندان خواهد زد. مدیریت حل مسأله، مدیریت خشم، بیان نیازها و... باید توسط خانواده و در درجه بعد جامعه به نوجوانان و جوانان آموزش داده شود.

آسیبهای افزایش سن ازدواج
همان گونه که ازدواج در سن پایین به دلیل اینکه فرد هنوز به رشد کافی نرسیده، آسیب زاست؛ سن بالای ازدواج نیز مشکلاتی را برای فرد و جامعه در پی خواهد داشت. اختلالات افسردگی از جمله آسیبهایی است که خانم ها را تهدید می کند؛ زیرا خانم ها احساس تنهایی زیادی می کنند. مطالعات نشان می دهد، با افزایش سن ازدواج به دلیل اینکه انتظارات افراد خیلی بالا می رود و تصوراتی که برای نقشهای خود در نظر می گیرند تغییر می کند، فرد را از نظر سلامت روانی در جنبه های مختلف زندگی دچار آسیبهایی می کند که شاید غیر قابل جبران باشد. گاه فرد به سالهای پشت سر خود نگاه می کند و از اینکه دقت و توجه لازم را نداشته دچاراحساس گناه، سرزنش و شکست می شود که گاه نیاز به درمانهای فردی را می طلبد.
همچنین ایجاد روابط نامتعارف، اعتیاد و در دام افتادن مشکلاتی که روابط اجتماعی افراد را مختل می کند، جامعه را تهدید می کند.

لزوم مهارتهای لازم ازدواج
مهارتها باید در جنبه های مختلف آموزش داده شود. مهارتهایی در مورد ارتقای سلامت روان و سطح زندگی باید در کتابهای دوران دبیرستان گنجانده شود. همچنین کتابهایی با موضوعات بایسته های دوران زناشویی نیز در اختیار دانشجویان قرار گیرد. مهارتهای مدیریت بحران، مدیریت استرس، مهارت مذاکره، مهارت ارتباط با دیگران و... را به جوانان بیاموزیم. در جامعه ما ارتباط با خانواده همسر اهمیت دارد که این مسأله هم باید در کلاسهای مشاوره پیش از ازدواج مورد توجه قرار گیرد.
ضروری شدن شرکت در کلاسهای مهارت زندگی زناشویی یکی از اقدامات مؤثری است که جای آن هنوز در جامعه ما خالی است. همه ما برای اینکه بتوانیم رانندگی کنیم باید حتماً گواهینامه داشته باشیم، اما هیچ محضر ازدواجی برای ثبت عقد، گواهی کسب مهارتهای زندگی را از عروس و داماد نمی خواهد.فرزندانمان را پیش از اینکه ازدواج کنند، برای زندگی مشترک آماده کنیم و طوری آنها را تربیت کنیم که پدران و مادرانی شایسته باشند.